۱-وقت ندارند بر علیه کسی، کاری انجام دهند؛
۲-وقت ندارند پشت سر دیگران صحبت کنند؛
۳-وقت ندارند در وقایع گذشته، متوقف شوند؛
۴-وقت ندارند که دروغ بگویند؛
۵-بسیار انتخاب می کنند چون ذهن اولویتبندی شده دارند؛
۶-تفاوتهای انسانها را میستایند؛
۷-بدنبال این نیستند کسی را مانند خود کنند؛
۸-حجم و کیفیت غذای خود را با دقت زیر نظر دارند؛
۹-بد بودن بعضی انسانها را، عادی میدانند؛
۱۰-با دو زبان مهم، آشنایی ندارند بلکه بر آنها مسلط اند؛
۱۱-در فهم رفتار انسانها، اول منافع آنها را می شکافند؛
۱۲-کارآمدی را بر مساوات ترجیح میدهند زیرا که مساوات خود نتیجه کارآمدی است؛
۱۳-کارآمدی را نتیجۀ رقابت میدانند؛
۱۴-راستگو هستند چون منافع دراز مدت دارند؛
۱۵-حتی در استفاده از حروف اضافه دقت می کنند تا اعتماد دیگران را حفظ کنند؛
۱۶-از افراد توانا، با مهارت و باهوش، هراسی ندارند؛
۱۷-دائما در حال گسترش شعاع شبکههای ارتباطی خود هستند؛
۱۸-بعد از شش ماه که آنها را میبینید، بهتر شدن آنها را متوجه میشوید؛
۱۹-اطرافشان، مملو از افراد تواناست؛
۲۰-میلیمتری مراقب سخنانشان هستند؛
۲۱-مبنای تواناییهایشان، قدرت نرم است؛
۲۲-یک تا صد هر مسئله ای را، دقیق طراحی و مانیتور میکنند؛
۲۳-به ندرت از کسی، درخواستی داشته باشند؛
۲۴-اگر لازم باشد، ظرفیت تنها ماندن را دارند؛
۲۵-آنقدر تلاش میکنند، درخواب هم اغلب، مسئله حل میکنند؛
۲۶-با هر فردی، دوست نمیشوند؛
۲۷-وقتی با فردی آشنا میشوند میپرسند: چه کتابی این روزها میخوانید؟
۲۸-سلولهای مغزشان، فرصت استراحت ندارند؛
۲۹-شناخت عمیقی از طبع بشر دارند؛
۳۰-سؤالاتشان از پاسخهایشان به مراتب مهمتر است.
نسل هتل نشین!!
چند سال پیش، دخترهای خانه صبح ها زود بیدار می شدند تا قبل از مدرسه رفتن، همه جای خانه را رفت و روب کرده باشند و بعد راهی مدرسه می شدند. ودراوقات دیگر باخیاطی وگلدوزی وقالی بافی و… کمک مادر بودند تا قسمتی از بار خانواده رابه دوش داشته باشند!
پسرها بايد يا صبح زود يا عصر، نان و مايحتاج خانه را خريد مي كردند و كارهای مردانه را در كمك پدر خود انجام ميدادند و تابستانها برای ارتقای نسبی وضعیت اقتصاد خانواده وکمک به پدر دراصناف مختلف شاگردی ویا فروشندگی میکردند!!!
حالا با نسلی روبرو هستیم که صبح که بیدار می شوند، از هتل خانه شان خارج می شوند. چون که والدینشان به عنوان *مستخدمین “هتل خانه “* همه جا را رفت وروب خواهند کرد و با يك تلفن همه چيز درب خانه مهياست.
نسلی که در برابر اتاقی که در آن می خوابد و خانه ای که در آن زندگی می کند و ظرفی که در آن غذا می خورد احساس مسئولیت ندارد؛ آیا در برابر سرزمینی که از آب وخاک آن بهره مند است حس مسئولیت خواهد داشت ؟
برای این نسل، سرزمین هم چون هتلی است که می توان خورد و خوابید و ریخت و پاشید؛ از مواهب طبیعی آن بهره مند شد و بعد اگر باب میل نبود آن را ترک کرد. سرزمین هم، مثل خانه، برای این نسل، هتل است. با این تفاوت که متأسفانه مستخدم سرجهاز ندارد و همه فقط برای خوردن و خوابیدن و بردن آمده اند !
این نسل را چه کسی وچه کسانی چنین تربیت کرده اند؟ کی بود کی بود، اتفاقاً این دفعه، *من بودم، *تو بودی، *ما بودیم !!! *و…همه بودند.!!!
کمی به خود بیاییم و تکانی به خودمان و این نسل هتل نشین بدهیم ؛ گرچه به نظر من نسلی که این بچه ها رو تربیت کرد، فکر می کرد چون خودش سختی کشیده باید هرجور امکاناتی رو برای بچه اش فراهم کنه ! و این موضوع از تهیه سیسمونی برای کودک به دنیا نیومده شروع میشه و متاسفانه ادامه پیدا میکنه تا جهاز ومهریه آنچنانی وجشن عروسی که پولش به قیمت وام وقرض کردن پدرکمر خمیده شده تمام می شود ! تاجاییکه شأن والای مادر و پدری خودش رو در حد یک مستخدم برای اربابش پایین بیاره مبادا که آبی در دل فرزندش تکون بخوره.! اما غافل شد از اینکه هر باغچه و مزرعه ای با آب زیادی فاسد میشه و به لجنزار تبدیل خواهد شد.
گاهی باغبان به گیاهش بی آبی رو تحمیل میکنه چون میدونه اون گیاه نیاز داره چند روز بستر خشکی داشته باشه تا بتونه ریشه هاش رو توی خاک رشدبده و به حیاتش ادامه بده .
امیدوارم همه ی ما مادرها و پدرها بتونیم به این درک برسیم که امکانات هتلی ایجاد کردن برای فرزندانمون افتخار نیست ، مسئولیت پذیر کردن و قدردان بار آوردن فرزندانمون افتخار است.
از طرفی هم نباید بچه هارو از امکانات روز بی بهره گذاشت این هم مثل هتل نشینی تاثیربدی داره.
حدوسط رو باید انتخاب کرد ودرعین حال بچه رو مسئولیت پذیر بارآورد، ازهمون ۳،۴سالگی کارهایی مثل جمع کردن اسباب بازی ،کمک کردن به تهیه غذاو سفره جمع کردن و مسئولیتهای مطابق سنش را انجام بدهد تا هم کمکم مسئولیت پذیری و کارکردن را بفهمد هم از امکانات روز بی بهره نباشد که هر دو آسیب های خودش را دارد؛ هم مدل هتل نشینی موجب آسیب های جدی هست هم مدل محروم کردن از امکانات روز.
رزق چیست؟ زمانی که خواب هستی و ناگهان، به تنهایی و بدون زنگ زدن ساعت بیدار میشوی؛ این بیداری، رزق است، چون بعضیها بیدار نمیشوند. زمانی که با مشکلی رو به رو میشوی، خداوند صبری به تو می دهد که چشمانت را از آن بپوشی، این صبر، رزق است. زمانی که در خانه لیوانی آب، به دست پدر یا مادرت میدهی، این فرصت نیکی کردن، رزق است. گاهی اتفاق میافتد که در نماز حواست با گفتههایت نباشد. ناگهان به خود میآیی و نمازت را با خشوع میخوانی. این تلنگر، رزق است. یکباره یاد کسی میفتی که مدتهاست از او بیخبری و دلتنگش میشوی و جویای حالش. این یادآوری، رزق است. رزق واقعی، رزق خوبیهاست. نه ماشین، نه درآمد. اینها رزق مال است که خداوند به همهی بندگانش میدهد. اما رزق خوبیها را، فقط به دوستدارانش میدهد. و در آخر… همین که عزیزانتان هنوز در کنارتان هستند و نفسشان گرم است و سلامت؛ این بزرگترین رزق خداوند است.
علامه حسن زاده آملی
«کریسدا رودریگز» طراح و نویسنده مشهور جهان قبل از مرگ در سن 40 سالگی بر اثر سرطان معده نوشت: 1. من گران ترین ماشین دنیا را در گاراژم داشتم، اما حالا باید از ویلچر استفاده کنم. 2. در خانه من انواع لباس ها، کفش ها و وسایل قیمتی مارک دار وجود دارد، اما اکنون بدنم در پارچه کوچکی که بیمارستان تهیه کرده است پیچیده شده است. 3. پول زیادی در بانک گرفتم اما الان از این مبلغ سودی نمی برم. 4. خانه من مثل یک قلعه بود، اما الان روی دو تخت در بیمارستان می خوابم. 5. از هتل پنج ستاره تا اکنون گذراندن وقت در بیمارستان از یک کلینیک به کلینیک دیگر 6. من به صدها نفر امضا داده ام اما این بار مدارک پزشکی امضای من است. 7. من برای مرتب کردن موهایم به هفت آرایشگر رفته ام، اما اکنون – یک مو روی سرم نیست. 8. با جت شخصی می توانم به هر جایی پرواز کنم، اما اکنون به دو دستیار برای پیاده روی تا دروازه بیمارستان نیاز دارم. 9. با اینکه غذاها زیاده ولی الان رژیمم روزی دو قرص و شب چند قطره آب نمکه. 10. این خانه، این ماشین، این هواپیما، این مبلمان، این بانک، شهرت و شکوه بیش از حد، هیچ کدام از اینها به درد من نمی خورد. هیچ کدام از اینها به من آرامش نمی دهد. “هیچ چیز واقعی جز مرگ وجود ندارد.” در پایان روز مهمترین چیز سلامتی است. لطفا از کم یا مقداری که دارید خوشحال باشید در حالی که سالم هستید، همه چیز داشته باشید، یک بشقاب برای خوردن، یک جای خواب داشته باشید… هیچ چیز را از دست ندهید
ذکرها سه دسته هستن
یه دسته پاک کننده اند؛ گناه و زشتی رو پاک میکنن؛ مثل: «اَستغفرالله»
یه دسته مدادند؛ برامون حسنه مینویسند؛ مثل: «الحمدلله»،«سبحان الله» و«لااله الاالله»
امّا یه ذکری هست؛ که هم پاک میکنه و هم مداده، گناهان را پاک میکنه بجاش حسنات مینویسه! و اون ذکر: صلوات بر محمد و آل محمد
10 چيز که مانع 10 مشکل ديگر میشوند:
١. غرور، مانع يادگيري
٢. تعصب، مانع نوآورى
٣. کم رويي، مانع پيشرفت
٤. ترس، مانع ايستادگی
٥. تخيل، مانع واقع بيني
٦. بدبيني، مانع شادي
٧. خودشيفتگي، مانع معاشرت
٨. شکايت، مانع تلاشگری
٩. خودبزرگ بيني، مانع محبوبيت
١٠. عادت کردن، مانع تغيير
میگویند ملا نصرالدین از همسایهاش دیگی قرض گرفت. پس از چند روز دیگ را به همراه دیگی کوچک به او پس داد. وقتی همسایه قصه دیگ اضافی را پرسید ملا گفت: دیگ شما در خانه ما وضع حمل کرد. چند روز بعد، ملا دوباره برای قرض گرفتن دیگ به سراغ همسایه رفت و همسایه خوشخیال این بار دیگی بزرگتر به ملا داد به این امید که دیگچه بزرگتری نصیبش شود. تا مدتی از ملا نصرالدین خبری نشد. همسایه به در خانه او رفت و سراغ دیگ خود را گرفت. ملا گفت: دیگ شما موقع وضع حمل در خانه ما فوت کرد. همسایه گفت: مگر دیگ هم میمیرد؟ چرا مزخرف میگویی!!!جواب شنید: چرا روزی که گفتم دیگ تو زاییده نگفتی که دیگ نمیزاید. دیگی که میزاید حتما مردن هم دارد.
این حکایت برخی از ماست که هر جا به نفعمان باشد عجیبترین دروغها و داستانها را باور میکنیم اما کوچکترین ضرر را بر نخواهیم تابید.
دکتر انوشه همیشه یادمان باشد که نگفته ها را میتوان گفت ولی گفته ها را نمیتوان پس گرفت. چه سنگ را به کوزه بزنی چه کوزه را به سنگ; شکست با کوزه است. دلها خیلی زود از حرفها می شکند مراقب گفتارمان باشیم.
نگرانِ حرفِ مردم اگر نبوديم مسيرِ زندگيمان طورِ ديگرى رقم ميخورد دوست داشتن هايمان را راحت تر جار ميزديم لباسى را بر تن ميكرديم كه سليقه ى واقعيمان بود آرايشى ميكرديم كه دوست داشتيم دلمان كه ميگرفت،مهم نبود كجا بوديم، بى دغدغه اشك ميريختيم صداى خنده هايمان تا آسمانِ هفتم ميرفت با پدر و مادرمان دوست بوديم حرفِ يكديگر را ميخوانديم نگرانِ حرفِ مردم اگر نبوديم، خودمان براى خودمان چهارچوب تعريف ميكرديم روابطمان را نظم ميداديم دخترها و پسرهايمان، حد و مرزِ خودشان را ميشناختند نيمى از دوست داشتن هايمان، به ازدواج منجر ميشد نگرانِ حرفِ مردميم اما كه چگونه رفتار كنيم كه مبادا پشتِ سرمان حرف بزنند كه مبادا از چشمشان بيفتيم كه مبادا قطع شود روابط خانوادگيمان ما در دورانى هستيم كه نه براى خودمان براى مردم زندگى ميكنيم!
لیوان آب را انتخاب میکنید یا لیوان نفت؟
تصور کنید فرش خانهتان آتش گرفته و شما دو لیوان در دست دارید؛ اولی آب و دومی نفت.
کدام لیوان را روی آتش خالی میکنید؟
دادزدن، تهدیدکردن، تمسخر، توهین و تحقیرکردن، انتقادکردن، کتکزدن، قهرکردن و محرومکردن کودک مانند لیوان نفت در دست شما باعث شعلهورشدن آتش خشم شما و فرزندتان خواهد شد.
اما همدلی، درک متقابل، احترام، عشق، گوشدادن، آموزشدادن، امیدواربودن، آرامبودن، مدیریت رفتار خود را داشتن همان لیوان آبیست که نهتنها آتش را خاموش میکند، بلکه به شما توانایی حل مشکلات را خواهد داد.
فراموش نکنید شما قدرت انتخاب دارید. لیوان آب را انتخاب میکنید یا لیوان نفت را؟
مگر چگونه زندگی میکنیم که تا کسی میمیرد میگوییم راحت شد !! خانه های بزرگ اما خانواده های کوچک داریم ، مدرک تحصیلی بالا اما درک پایینی داریم بی هیچ ملاحظه ای ایام میگذرانیم اما دلمان عمر نوح میخواهد !! کم میخندیم و زود عصبانی میشویم کم مطالعه میکنیم اما همه چیز را میدانیم ! زیاد دروغ میگوییم اما همه از دروغ متنفریم، زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما زندگی کردن را نه ساختمانهای بلند داریم اما طبعمان کوتاه است بیشتر خرج میکنیم اما کمتر داریم بیشتر میخریم اما کمتر لذت میبریم فضای بیرون را فتح کرده ایم اما فضای درون را نه بیشتر برنامه میریزیم اما کمتر عمل میکنیم عجله کردن را آموخته ایم ونه صبر کردن را…!
حکایتی از شیخ رجبعلی خیاط (ره) عاشق عارف مرحوم کربلائی احمد از شاگردان مرحوم شیخ می گفت: بعد از فوت مرحوم شیخ، ایشان را در خواب دیدم، از او سوال کردم در چه حالی؟ گفت: فلانی من ضرر کردم! با تعجب گفتم: شما ضرر کردی! چرا؟ فرمود: زیرا که خیلی از بلاها که بر من نازل می شد، با توسل آنها را دفع می کردم، ای کاش حرفی نمی زدم چون الان می بینم برای آنهایی که در دنیا بلاها را تحمل می کنند در اینجا چه پاداشی می دهند!
جناب صائب تبریزی چه قشنگ میگه
مکش منت به هر نامرد و مردی مده دل را به ذلت دست فردی اگر او را به تو مهر و وفا نیست اگر او بر جراحاتت دوا نیست رهایش کن مرنجان خویشتن را مبر هرگز ز یادت این سخن را
ناشنوایی خواست به احوالپرسی بیماری برود. با خودش حساب و کتاب کرد که نباید به دیگران درباره ناشنوایی اش چیزی بگوید و برای آن که بیمار هم نفهمد او صدایی را نمی شنود باید از پیش پرسش های خود را طراحی کند و جواب های بیمار را حدس بزند. پس در ذهنش گفتگویی بین خودش و بیمار را طراحی کرد، با خودش گفت « من از او می پرسم حالت چه طور است و او هم خدا را شکر می کند و می گوید بهتر است، من هم شکر خدا می کنم و می پرسم برای بهتر شدن چه خورده ای، او لابد غذا یا دارویی را نام می برد، آنوقت من می گویم نوش جانت باشد پزشکت کیست و او هم باز نام حکیمی را می آورد و من می گویم قدمش مبارک است و همه بیماران را شفا می دهد و ما هم او را به عنوان طبیبی حاذق می شناسیم. مرد ناشنوا با همین حساب و کتاب ها سراغ همسایه اش رفت و همین که رسید پرسید، حالت چه طور است؟ اما همسایه بر خلاف تصور او گفت دارم از درد می میرم، ناشنوا خدا را شکر کرد. ناشنوا پرسید چه می خوری؟ بیمار پاسخ داد زهر! زهر کشنده! ناشنوا گفت نوش جانت باشد، راستی طبیبت کیست؟ بیمار گفت عزرائیل! ناشنوا گفت طبیبی بسیار حاذق است و قدمش مبارک. و سرانجام از عیادت دل کند و برخاست که برود اما بیمار بد حال شده بود و فریاد می زد که این مرد دشمن من است که البته طبیعتا همسایه نشنید و از ذوقش برای آن عیادت بی نظیر کم نشد. مولانا در این حکایت می گوید بسیاری از مردم در ارتباط با خداوند و یکدیگر، به شیوه ای رفتار می کنند که گرچه به خیال خودشان پسندیده است و باعث تحکم رابطه می شود اما تاثیر کاملاً برعکس دارد.
چه زیبا گفت فروغ فرخزاد :
اگر مستضعفی ديدی ، ولي از نان امروزت به او چيزی نبخشيدی ، به انسان بودنت شک کن!
اگر چادر به سر داری ، ولي از زير آن چادر به يک ديوانه خنديدی به انسان بودنت شک کن!
اگر قاری قرآنی ، ولي در درکِ آياتش دچارِ شک و ترديدی ، به انسان بودنت شک کن!
اگر گفتی خدا ترسي ، ولي از ترس اموالت تمام شب نخوابيدي ، به انسان بودنت شک کن!
اگر هر ساله در حجّي ، ولي از حال همنوعت سوالي هم نپرسيدي ، به انسان بودنت شک کن!
اگر مرگِ کسی ديدي ، ولي قدرِ سَري سوزن ز جاي خود نجنبيدي ، به انسان بودنت شک کن .
واقعا زیباست
اگر به میهمانی گرگ میروی سگت را همراهت ببر
قله ای که چند بار فتح شود؛ بی شک روزی تفریحگاه عمومی میشود ! مواظب دلت باش…!
گاهی لب های خندان بیشتر از چشم های گریان”درد”می کشند …
پایِ “معرفت” که میاد وسط “دستِ “خیلیا کوتاه میشه…!
وقتی حرف راست میزنید فقط انسان هایی از دستتان عصبانی می شوند که تمام زندگیشان بر دروغ استوار است ..
یادت باشه همیشه خودتو بنداز تا بگیرنت… اگه خودتو بگیری میندازنت !
مرد ترین آدمهایی که تو زندگیم دیدم اونایی بودن که بعد اشتباهشون گفتند : معذرت میخوام …
مزرعه را موریانه خورد، ولی ما برای گنجشک ها مترسک ساختیم ،لعنت به این حماقت!
آنهایی که در زندگیت نقشی داشته اند را دوست بدار نه آنهایی که برایت نقش بازی کرده اند .. “زمان” وفاداری آدما رو ثابت میکنه نه “زبان” .
در زندگی مردم شَر نندازیم! دختری درسش را میخواند و سر کار میرود، فامیلی او را در مهمانی میبیند میگوید “شوهر نکردی؟ میتُرشیا!” حرفش را میزند و میرود ولی روح و روان دختر را به هم میریزد. زنی بچه دار شد، دوستش گفت “برای تولد بچه، شوهرت برات هیچی نخرید؟ یعنی براش هیچ ارزشی نداری؟” بمب را انداخت و رفت. ظهر که شوهر به خانه آمد کار به دعوا کشید و تمام! جوانی از رفیقش پرسید “کجا کار میکنی؟ ماهانه چند میگیری؟ صاحبکار قدر تو رو نمیدونه!” از شغلش دلسرد شد و درخواست حقوق بیشتر کرد، صاحب کار هم قبول نکرد و اخراجش کرد! پدری در نهایت خوشبختیست؛ یکی میگوید “پسرت چرا بهت سر نمیزند؟ یعنی برات وقت نمیگذاره؟” با این حرف صفای قلب پدر را تیره و تار میکند! این است سخن گفتن به زبان شیطان؛ در طول روز خیلی سؤال ها را ممکن است از همدیگر بپرسیم: “چرا نخریدی؟ چرا نداری؟ چطور زندگی میکنی؟” ممکن است هدفمان صرفا کسب اطلاع باشد، یا از روی کنجکاوی یا… اما نمیدانیم چه آتشی به جان شنونده میاندازیم!
مفسد و شرور نباشیم
جملاتی کوچک با مفاهیم بزرگ :
دو چیز شما را تعریف میکند بردباری تان، وقتی هیچ چیز ندارید
و نحوه رفتارتان، وقتی همه چیز دارید
تنها دو روز در سال هست که نمیتوانی هیچ کاری بکنی یکی دیروز و دیگری فردا
دو شخص به تو میآموزد یکی آموزگار، یکی روزگار ، اولی به قیمت جانش، دومی به قیمت جانت
آدما دو جور زندگی میکنن: یا غرورشونو زیر پاشون میذارن و با انسانها زندگی میکنن یا انسانها رو زیر پاشون میذارن و با غرورشون زندگی میکنن
دو چیز که برا همه درسته؛ همه يادشون میمونه باهاشون چيكار كردى ولی يادشون نميمونه براشون چیکار كردى .
پیرمرد تهیدستی زندگی را در فقر و تنگدستی میگذراند و به سختی برای زن و فرزاندانش قوت و غذایی ناچیز فراهم میساخت. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود دهقان مقداری گندم در دامن لباسش ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشههای دامن را گره زد و به سوی خانه دويد. در همان حال با پروردگار از مشکلات خود سخن میگفت : و برای گشایش آنها فرج میطلبید و تکرار میکرد: ای گشاینده گرههای ناگشوده، عنایتی فرما و گرهای از گرههای زندگی ما بگشای پیرمرد در همین حال بود که ناگهان گرهای از گرههای لباسش باز شد و تمامی گندمها به زمین ریخت. او به شدت ناراحت و غمگین شد و رو به خدا کرد و گفت : من تورا کی گفتم ای یار عزیز کاین گره بگشای و گندم را بریز؟! آن گره را چون نیارستی گشود این گره بگشودنت دیگر چه بود پیرمرد بسیار ناراحت نشست تا گندمها را از زمین جمع کند، ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی ظرفی از طلا ریخته اند. پروین اعتصامی : تو مبین اندر درختی یا به چاه تو مرا بین که منم مفتاح را …
لی لی: تمرین تعادل درزندگی سرسره: سخت بالارفتن و راحت پایین آمدن هفت سنگ: تمرین نشانه گرفتن به هدف آلاكلنگ: ديدن بالا و پايين زندگی گل یا پوچ: دقت در انتخاب
به خدا که وصل شوی… آرامش وجودت را فرا می گيرد! نه به راحتی میرنجی… و نه به آسانی می رنجانی… آرامش… سهم دلهايی است که… به سَمت خداست…!
روزگار به من آموخت که چیزی را، بدست نخواهم آورد مگر اینکه چیز دیگری را از دست بدهم . گاهی برای بدست آوردن باید بهای گزافی بپردازیم. هیچگاه نمی شود همه چیز را با هم داشت. دنیا معامله گر سرسختی است تا نگیرد نمی دهد.” گاهی باید گذشت از برخی گرفتن ها چون ممکن است به بهای از دست دادن قیمتی ترین ها بینجامد.
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم
حضرت لقمان كه معاصر حضرت داوود بود ، در ابتداي كارش بنده يكي از مماليك بني اسرائيل بود . روزي مالكش آن جناب رابه ذبح گوسفندي امر فرمود و گفت : بهترين اعضايش را برايم بياور . لقمان گوسفندي كشت و دل و زبانش را بنزد خواجه و مالك خود آورد . پس از چند روز ديگر خواجه اش گفت : گوسفندي ذبح كن و بدترين اجزايش را بياور . لقمان گوسفند كشت و دل و زبانش را بنزد خواجه و مالك خود آورد . خواجه گفت : به حسب ظاهر اين دو نقيض يكديگرند ! ! لقمان فرمود : اگر دل و زبان با يكديگر موافقت كنند بهترين اعضاء هستند ، اگر مخالفت كنند بدترين اجزاست . خواجه را از اين سخن پسنديده افتاد و او را از بندگي آزاد كرد.
طرائق الحقائق ج 1 ص 336
در دنیای امروز “فقر” آتشی است که خوبیها را میسوزاند. و “ثروت” پرده ایست که بدیها را میپوشاند… چه بی انصافند آنانکه یکی را می پوشانند به احترام “داشته هایش” و دیگری را “میسوزانند” به جرم نداشته هایش ..
خانمی به دکتر گفت: نمیدانم چرا افسرده ام و خود را زنی بدبخت میدانم. دکتر گفت: باید 5 نفر از خوشبخت ترین مردم شهر را بشناسی و از زبان آنها بشنوی که خوشبختند. زن رفت و پس از چند هفته برگشت، اما اینبار اصلاً افسرده نبود. به دکتر گفت: برای پیدا کردن آن 5 نفر، به سراغ 50 نفر که فکر می کردم خوشبخت ترینهایند رفتم، اما وقتی شرح زندگیشان را شنیدم، فهمیدم که خودم از همه خوشبخت ترم. خوشبختی یک احساس است و لزوما با ثروت بدست نمی آید. خوشبختی رضایت از زندگی و شکرگزاری بابت داشته هاست، نه افسوس بابت نداشته ها …
پیامبر اڪرم (ص) فرمود من از جبرییل پرسیدم آیا بعد از من به زمین خواهی آمد ؟
گفت : بلی یا رسول الله بعد از شما ۱۰ مرتبه به زمین نازل خواهم شد …. و ده گوهر از روی زمین خواهم برد ( به دلیل ڪفران مردم ).
پیغمبر فرمودند : آن گوهر ها چیست ؟ عرض ڪرد :
دفعه اول که نازل بشوم برڪت را خواهم برد .
دفعه دوم رحمت را .
دفعه سوم حیا را از چشم زنان .
دفعه چهارم حمیت و غیرت را از مردان.
دفعه پنجم عدالت را از دل سلاطین .
دفعه ششم صداقت و راستی را از دل رفیقان و دوستان .
دفعه هفتم مروت را از دل اغنیا .
دفعه هشتم صبر را از دل فقیران .
دفعه نهم حکمت را از دل حڪیمـــان.
دفعه دهم ایمان را از دل مومنین. هر گاه خداوند غضب نماید، عذابی بر ایشان نازل نڪند . به جایش نرخ های آنان گران می شود و عمرهای ایشان ڪوتاه می گردد و تجارتشان سود نمی ڪنند و میوه هایشان نیڪو نمی باشد و نهر هایشان ڪم آب و باران از ایشان دریغ می گردد و اشرار بر آنان مسلط می گردد.
خدا را توی قلبت با هیچ چیز دیگر جایگزین نکن اگر نور خدا را از دست بدهی دیگر هیچ وقت روی آرامش نخواهی داشت
۱_ با آدمهای مغرور و غرغرو هیچ وقت بحث نکن چی را میخواهی ثابت کنی اون خیلی خوب می فهمند ولی خوشون را اینجوری توجیح کردن قبول
۲- هیچ وقت خودت را با دیگران مقایسه نکن چون شرایط یک سانی ندارید مقایسه کردن یک جور خود زنی لست فقط می توانی با دیروزت خودت را مقایسه کنی تا رشد بکنی
۳- خودت را هیچ وقت بخاطر نداشته هات سرزنش نکن اینجوری جلوی رشد فرصت های بعدی را از خودت می گیری ما دوباره میتوانیم دوباره و صد باره از اول شروع کنیم
*دوستی تعریف می کرد که*: بعد از مهاجرت به فنلاند، اسم پسرم رو توی مدرسه ابتدایی ثبت نام کردیم، اولین روز مدرسه از پسرم پرسیدم تکلیف چی گفتن؟ گفت هیچی، روز بعد هم پرسیدم و دوباره گفت هیچی، این پرسش من حدود دو هفته طول کشید و جواب پسرم کماکان هیچی بود، کمی عصبانی شدم وبا ناراحتی به مدرسه رفتم و بعد از سلام و احوالپرسی با مدیر، علت ندادن تکلیف برای منزل به پسرم را سوال کردم، مدیر توضیح داد: در کشور فنلاند به منظور پرورش جامعه، برای كودكان ابتدایی تا ۱۵ سال، بیشتر وقت صرف آموزش مهارت میشود که این مهارتها شامل: ۱- مهارت درست لباس پوشيدن ٢- مهارت درست راه رفتن ٣- مهارت خوب حرف زدن ٤- مهارت حرف خوب زدن ٥- مهارت منظم بودن ٦- مهارت شعر خواندن ٧- مهارت نقاشی كردن ٨- مهارت نوشتن ٩- مهارت ترانه و دكلمه خواندن ١٠- مهارت بهداشت ١١- مهارت کار تيمی ١٢- مهارت انتقاد كردن ۱۳- مهارت جرات ورزی و تمرین شجاعت ١٤- مهارت تشخيص درست از نادرست ١٥- مهارت درست غذا خوردن ١٦- مهارت گره زدن ١٧- مهارت كار با قيچی و برش زدن ١٨- مهارت سعی در خوش خط بودن ١٩- مهارت شستن اشيا ٢٠- مهارت مطالعه ٢١- مهارت مدیریت زمان ٢٢- مهارت كنترل خشم ۲۳- مهارت انتقاد پذیری و تحمل حرف مخالف ٢٤- مهارت پژوهش و تحقيق ٢٥- مهارت تشخيص دوست خوب ٢٦- مهارت بازی كردن ٢٧- مهارت غذا پختن ٢٨- مهارت كار با سوزن ٢٩- مهارت تشكر و سپاسگزاری كردن ٣٠- مهارت خوب توجه كردن ٣١-مهارت تفكر كردن ٣٢- مهارت تفكر خوب داشتن ۳۳-مهارت دوست خوب پيدا كردن ٣٤-مهارت نگهداری دوست خوب ٣٥-مهارت نگهداری لوازم ٣٦- مهارت_انتقاد_پذیری و نقد شدن ٣٧- مهارت رازدار بودن ٣٨- مهارت برنامه ريزی كردن ٣٩- مهارت گذشت ٤٠- مهارت صبور بودن ٤١- مهارت حل مساله ٤٢- مهارت نگهداري گياه و گل ٤٣- مهارت دقت به پيرامون ۴۴- مهارت صادق بودن ٤٥- مهارت وفادار بودن ٤٦- مهارت نوشتن ٤٧- مهارت آينده نگری ٤٨- مهارت تلاش كردن ٤٩- مهارت نا اميد نشدن ٥٠- مهارت هدف داشتن ٥١- مهارت كار با ابزار ٥٢- مهارت كار با كامپيوتر ٥٣- مهارت در فضای مجازي و سايبری ٥٤- مهارت در تصوير ذهنی داشتن ۵۵- مهارت احترام گذاشتن ٥٦- مهارت كم مصرف بودن ٥٧- مهارت بهره گيری از اشيا ٥٨- مهارت مشورت گرفتن ٥٩- مهارت مشورت و همفكری كردن مدیر صحبت میکرد و من از یک طرف از شنیدن چنین برنامههایی لذت میبردم و از طرفی بابت فکر غلطی که داشتم بیشتر ناراحت و شرمسار میشدم. مدیر در آخر گفت: فراگیری و ارتقای این مهارتهای فردی میتواند آینده بهتری را برای خودمان و فرزندانمان فراهم آورد. باخودم فکر کردم چند تا موارد از اینهایی که شنیدم را توی مدارس ایرانی آموزش دادند، یا اینکه پدر مادرها چند تا از موارد رو بلد هستند و به فرزندان خودشون آموزش میدهند..؟! کارگزاران فکور میتوانند با ایجاد بستر مناسب، مهارتهاى مذکور را در ساختار شناختی دانش آموزان نهادينه سازند. انسان تربیت کنیم…… انسان…..
نسل زد، آلفا، ایکس و ایگرگ همه یکسان نیستند و هر یک ویژگیهای منحصر به فردی دارند. این چهار نسل از هوش مصنوعی در زمینههای مختلفی مانند پردازش زبان طبیعی، تصویربرداری و یادگیری تقویتی فعالیت میکنند. نسل زد از تکنولوژی یادگیری عمیق و شبکههای عصبی مصنوعی استفاده میکند و برای کارهایی مانند تشخیص صدا، ترجمه زبان و تصویربرداری پیشرفته مناسب است. آلفا از یادگیری تقویتی استفاده میکند و برای بازیهای استراتژیک مانند شطرنج و بازیهای ویدئویی پیچیده مناسب است. ایکس یک سیستم یادگیری ماشینی است که از تکنیکهای یادگیری عمیق و تقویتی استفاده میکند و به طور گستردهای در پردازش زبان طبیعی و تصویربرداری استفاده میشود. ایگرگ از یادگیری عمیق و تقویتی استفاده میکند و برای کارهایی مانند تصویربرداری پیشرفته و سیستمهای هوش مصنوعی مورد استفاده قرار میگیرد. بنابراین، هر یک از این نسلها ویژگیها و کاربردهای خود را دارند و بسته به نیازهای مختلف، میتوانند انتخاب مناسبی برای استفاده در زمینههای مختلف باشند.
یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست . مفسران نوشته اند که هاروت و ماروت، دو نام سریانی است و دو فرشته آسمانی هستند و علت آمدن آن ها بر زمین، آن است که، مردم در زمین ستم ها کردند و ناموس ها دریدند و شراب خوردند و مستی ها کردند و زنا کردند! فرشتگان به خدا عرض کردند:” خدایا! بندگان را آفریدی که تو را نافرمانی کنند؟” خداوند فرمود:” اگر آن نیروی شهوت که در آن هاست در شما بود، شما هم چنین می کردید!” گفتند:” خداوندا! ما را نسزد که نافرمانی کنیم و خلاف امر تو رفتار نماییم.” خداوند فرمود:” از میان خودتان دو فرشته برگزینید تا من در آن ها شهوت آفرینم.” آنان هاروت و ماروت را برگزیدند که از همه پارساتر بودند. خداوند در آن ها نیروی شهوت آفرید و روانه زمین کرد تا در میان مردم داور و کاگزار باشند. و خداوند به آن ها سفارش کرد که شرک میاورید، خمر نخورید، زنا مکنید، آدم مکشید، گوشت خوک مخورید و در داوری، ستم و بیداد نکنید. ایشان به زمین آمدند و روز، کارسازی مردم می کردند و شب به آسمان باز می گشتند. روزی زنی زیبا، زهره نام، با طرف خود نزد آن ها به داوری آمد. گویند این زن، پادشاه زاده ای از کشور پارس بود، فرشتگان چون زیبایی او را دیدند، دل در هوای زن کردند و داوری را به تاخیر انداختند و او را در خانه خود دعوت کردند تا کام دل از او گیرند. آن زن سر باز زد و گفت:” اگر شما را از من مرادی است، نخست باید مانند من بت پرست شوید و آدم بکشید و شراب بنوشید. آن ها گفتند این کارها از ما به دور است و ما نتوانیم انجام دهیم! سه بار این گفتگو میان آن ها بود تا بار سوم که شهوت کار خود را کرد… گفتند از آن چهار که گفتی، شراب خوردن برای ما از همه آسان تر است و ندانستند که شراب مادر همه جنایت ها و گناهان است، پس خمر خورند و مست شدند و کام خود را از آن زن گرفتند، در این حال کسی از کار آنان آگاه شد، آنان از ترس فاش شدن راز، او را کشتند. تا هم آدمکشی و شراب خوری و زنا کاری مرتکب شدند! در آن حال، خداوند، فرشتگان را از کار آن ها آگاه ساخت و از آن پس برای مردم زمین آمرزش خواستند… و نوشته اند که به آن زن اسم اعظم آموختند و او به آسمان شد، لیکن فرشتگان او را مانع شدند و خداوند هم صورت وی بگردانید تا ستاره ای سرخ در نزدیکی زمین شد و نام او به عربی زهره و به فارسی ناهید و به زبان نبطی بیدخت است. مفسران نوشته اند: پس از آن که دو فرشته مرتکب گناه شدند نتوانستند به پرستشگاه خود بازگردند و پر وبال خود را ناتوان دیدند و از کرده خود پشیمان شده، نزد ادریس رفتند تا نزد خداوند شفاعت کند. خداوند آنها را میان عذاب دنیا و یا عذاب آخرت متحیر کرد. آنان عذاب دنیا را خواستند و از این پس، آن ها را سرنگون به چاهی درانداختند که به تشنگی و در آتش گرفتارند…
دو تا کارگر گرفته بودم واسه اثاثکشی. گفتن 40 تومن، من هم چونه زدم شد 30 تومن.
بعد از پایان کار، توی اون هوای گرم سه تا 10تومنی دادم بهشون. یکی از کارگرا 10 تومن برداشت و 20 تومن داد به اون یکی.
گفتم: مگه شریک نیستید؟
گفت: چرا، ولی اون عیالواره، احتیاجش از من بیشتره.
من هم برای این طبع بلندش دوباره 10 تومن بهش دادم. تشکر کرد و دوباره 5 تومن داد به اون یکی و رفتن.
داشتم فکر میکردم هیچوقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم.
همه میتونن پولدار بشن. اما همه نمیتونن بخشنده باشن. پولدارشدن مهارته؛ اما بخشندگی، فضیلت.
باسوادشدن مهارته؛ اما فهمیدگی، فضلیت.
همه بلدن زندگی کنن. اما همه نمیتونن زیبا زندگی کنن. زندگی عادته؛ اما زیبازیستن، فضیلت.
مؤمن به مرحله ايمان نمى رسد مگر آنكه داراى سه خصلت باشد: خصلتى از پروردگارش خصلتى از پيامبرش صلى الله عليه و آله و خصلتى از ولىّ خدا امّا خصلت پروردگارش، كتمان و مخفى نگه داشتن اسرار و خصلت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، با مردم مدارا كردن و خصلت ولىّ خدا، شكيبايى در برابر ناملايمات و سختيهاى زندگى است. «امام رضا علیه السلام» «تحف العقول ص۴۴۲»
۲۱ نکته ای که مدیر یادگیری باید بداند:
۱. در دنیای جدید معلم رفته و مدیر یادگیری جای آن نشسسته است. (معلمی به معنای انتقال یکطرفه و منفعلانه اطلاعات و متکلم وحده جای خود را به مدیریت یادگیری به معنای چرخش فعال و منتقدانه و پرسش محور اندیشه).
۲. مدیر یادگیری بیش از گفتن باید بشنود.
۳. مدیر یادگیری پرسش محور مباحث را پیش می برد. خود می پرسد و مدام مقدمات پرسشهای قدرتمند را فراهم می کند.
۴. مدیر یادگیری دانش آموز را ظرف اطلاعات نمی بیند
۵. مدیر یادگیری در مدیریت یاددهی-یادگیری پیش از هر چیز به دنبال خلق شوق و نشاط است.
۶. مدیر یادگیری با دانش اموز هم اندیشی می کند و از او می آموزد و به پرسش هایش بها می دهد و پرسشگر و پرسشگری را ارج می نهد و بر صدر می نشاند.
۷. مدیر یادگیری هم به زبان دانش اموز بها می دهد و هم به زبان بدنش توجه دارد و خود هم هر دو زبان خویش را برای مدیریت یادگیری بکار می گیرد.
۸. مدیر یادگیری از چشمان دانش اموز پیامهای زیادی دریافت می کند؛ پیامهایی مبنی بر تلقی به قبول شدن یا پذیرفته نشدن! پیامهای هشدار دهنده درباره جذاب و مفید نبودن درس یا نفهمیدن ان یا پیامهای امیدوار کننده و همه این پیامها در جهت گیری های بعدی مدیر یادگیری نقش دارد.
۹.مدیر یادگیری، شعار دارد و شعارش بسته به اینکه دانش آموزش چه کسانی اند و در چه مدرسه و منطقه ای اموزش می دهد متفاوت است.
۱۰. مدیر یادگیری برای تحقق شعارش برنامه دارد.
۱۱. مدیر یادگیری هم زیاد “نمی دانم” را به کار می برد و هم تلاش میکند این جمله باشکوه در ذهن و زبان دانش آموز نقش بندد. تا به رسمیت بشناسند مرز جهالت و دانایی را.
۱۲. مدیر یادگیری سعی می کند مسئولانه از بازتولید و تکثیر ضرب المثل ها و تعابیر ضد توسعه جلوگیری کند؛ تعابیری مثل ” دیواری کوتاهتر از من نیست که..” ؛ ” مشکل خودته”؛ “به من چه؟”؛ “فکر خودت باش که..(با دلالت فقط به فکر خود باش)”….
۱۳.مدیریادگیری در راستای تحقق پایدار و حداکثر نواوری به تفاوتهای دانش اموزان توجه دارد و آن را به رسمیت می شناسد.
۱۴. مدیر یادگیری، عقل کل نیست و نه در برابر دانش آموزان که در کنار و همراه آنهاست.
۱۵. مدیر یادگیری، صرفا به مغز و عقل دانش اموز نظر ندارد بلکه افزون بر ساحت ذهن به عواطف، هیجانات، احساسات، خیال، و بالاخره همه ساحات وجودی و کنش های او توجه دارد.
۱۶. مدیر یادگیری تکلیف نمی دهد بلکه حاصل شوق دانش آموز را بطور داوطلبانه در قاب پژوهش و پرسش و پرسشگری به نظاره می نشیند.
۱۷.مدیر یادگیری زندگی کردن را با دانش اموز زندگی می کند و در دل این زندگی ریاضی و علوم و.. آموزش می دهد.
۱۸. مدیر یادگیری اموزش را به و مدرسه و مدرسه را به کلاس تقلیل نمی دهد بلکه محیط آموزشی برای او بزرگتر از کلاس و مدرسه است.
۱۹. مدیر یادگیری چراغ عقل را روشن نگه می دارد تا راه دین به درستی و در ریل بصیرت و به دور از افراطی گری پیموده شود و حیات طیبه را در حیات دینی جستجو می کند و عطش این حیات را در دانش اموز خلق می کند.
۲۰. مدیر یادگیری دانش آموز را عضوی از خانواده خود می داند و چونان مادر دانش اموز را می پروراند و لحظه لحظه نگران و پیگیر رشد دانایی اوست.
۲۱. مدیر یادگیری در کنار مشروعیت دغدغه مقبولیت هم دارد؛ مشروعیتش را مدرک و گواهی هایش و از همه مهمتر دانش و تخصص و مهارتش تأمين می كند اما مقبولیتش گره خورده به: جذابیتش، تکنیک های بروزش، پیگیری و هدایت یادگیری، شنیدن و گفتگو، لبخندهای امیدبخشش، دلسوزیش، تصمیم های موقعیت محور او.
*ماشین جلویی خیلی آهسته پیش میرفت و با اینکه مدام بوق میزدم، به من راه نمیداد….
* داشتم خونسردیم را از دست میدادم که ناگهان چشمم به نوشته کوچکی روی شیشه عقبش افتاد: *راننده ناشنواست، لطفا صبور باشید…* مشاهده این نوشته همه چیز را تغییر داد…
بلافاصله آرام گرفتم، سرعتم را کم کرده و چند دقیقه با تأخیر به خانه رسیدم اما مشکلی نبود….
پناگهان با خودم زمزمه کردم: آیا اگر آن نوشته پشت شیشه نبود، من صبوری به خرج میدادم؟ راستی چرا برای بردباری در برابر مردم به یک نوشته نیاز داریم!؟ اگر مردم، نوشتههایی به پیشانی خود بچسبانند، با آنها صبورتر و مهربان خواهیم بود؟
نوشتههایی همچون: “کارم را از دست دادهام”
“در حال مبارزه با سرطان هستم”
“در مراحل طلاق، گیر افتادهام” “عزیزی را از دست دادهام”
“احساس بی ارزشی و حقارت میکنم”
“در شرایط بد مالی و ورشکستگی قرار دارم”
“بعد از سالها درس خواندن، هنوز بیکارم”
“مریضی در خانه دارم” و صدها نوشته دیگر شبیه اینها……
همه درگیر مشکلاتی هستند که ما از آن چیزی نمیدانیم…. بیائیم نوشتههای نامرئی همدیگر را خوب درک کرده و با مهربانی به یکدیگر احترام بگذاریم چون همه چیز را نمیشود فریاد زد
دلیل آشفتگی در سن ۶۰ سالگی🙏
حتما بخوانید. نادیده نگیرید و اگرپدر ومادر دارید آنها را هم آگاه کنید
نظر استاد دانشگاه و پرفسور المانى .
“هر زمان ڪه من در سال چهارم پزشڪی به دانشجویان پزشڪی بالینی آموزش می دهم ،پرسش زیر را می پرسم:
“دلایل آشفتگی روانی در افراد مسن چیست؟”
برخی پاسخ می دهند: “تومور در سر”.
جواب می دهم: نه!
دیگران پیشنهاد می ڪنند: “علائم اولیه آلزایمر”.
دوباره جواب می دهم: نه
با رد پاسخ های آنها ، پاسخ های آنها تمام می شود.
هنگامی ڪه من سه علت رایج را لیست می ڪنم ، دهانشان از تعجب بازمیماند . آن سه علت عبارتند از :
– دیابت ڪنترل نشده
– عفونت ادراری
– ڪم آبی بدن
ممڪن است مانند یڪ شوخی به نظر برسد. اما شوخی نیست
افراد بالای 60 سال به طور ڪلی احساس تشنگی نمی ڪنند و در نتیجه نوشیدن مایعات را متوقف می ڪنند.🫗
وقتی ڪسی در اطراف نیست ڪه به آنها نوشیدن مایعات را یاد آور شود سریع آب بدن خود را از دست می دهند.🫗
ڪم آبی شدید ڪل بدن را درگیر می ڪند وممڪن است باعث گیجی ناگهانی ، افت فشار خون ، افزایش تپش قلب ، آنژین (درد قفسه سینه) ، ڪما و حتی مرگ شود.🫗
این عادت فراموش ڪردن نوشیدن مایعات در 60 سالگی شروع می شود ، زمانی ڪه ما بیش از 50 درصد آب مورد نیاز بدن خود را داریم.🫗
افراد بالای 60 سال ذخیره آب ڪمتری دارند. این بخشی از روند طبیعی پیری است . با وجود اینڪه بدن آنها دچار ڪم آبی شده است ، اما آنهااحساس نوشیدن آب ندارند ، مڪانیسم تعادل داخلی آنها خیلی خوب ڪار نمی ڪند.
نتیجه:
افراد بالای 60 سال به راحتی آب بدن خود را از دست می دهند ، نه تنها به این دلیل ڪه بدن آنها آب ڪمتری دارد ، بلڪه به این دلیل ڪه آنها ڪمبود آب را در بدن احساس نمی ڪنند.🫗
اگرچه افراد بالای 60 سال ممڪن است سالم به نظر برسند ، اما عملڪرد واڪنش ها و عملڪردهای شیمیایی می تواند به ڪل بدن آنها آسیب برساند.
بنابراین در اینجا دو هشدار وجود دارد:
1) عادت به نوشیدن مایعات داشته باشید. مایعات شامل آب ، آب میوه ، چای ، آب نارگیل ، شیر ، سوپ و میوه های غنی از آب مانند هندوانه ، خربزه ، هلو و آناناس پرتقال و نارنگی است .
نڪته مهم این است ڪه هر دو ساعت یڪبار باید مقداری مایع بنوشید.🫗
این را به خاطر بسپار!
2) هشدار برای اعضای خانواده: دائماً مایعات را به افراد بالای 60 سال پیشنهاد دهید.
اگر متوجه شده اید ڪه آنها مایعات را رد می ڪنند و تحریڪ پذیر هستند ، خوب نفس نمی ڪشند یا ڪم توجه هستند ، اینها مطمئناً علائم ڪم آبی مڪرر بدن هستند.🫗
خوب است برای افراد بالای 60 سال به اشتراڪ بگذارید.
لطفاً پخش ڪنید !!
پروفسور چن هویرن از بیمارستان عمومی ارتش پڪن تأڪید ڪرد ڪه اگر هرڪسی ڪه این خبرنامه را دریافت می ڪند می تواند ده نسخه را به دیگران منتقل ڪند ، مطمئناً حداقل یڪ زندگی نجات می یابد …
من برخی از مسئولیت های خود را انجام داده ام ، امیدوارم ڪه شما هم بتوانید این ڪار را انجام دهید ..
متشڪرم!
✓ آب آناناس داغ هم می تواند زندگی شما را نجات دهد.
بعد از خواندن ، به دیگران ، خانواده ، دوستان بگویید ، مراقب سلامتی خود باشید ..
پیام را پنهان نڪرده و آن را پخش ڪنید و زندگی را نجات دهید.
✍️📕🗝️🌹👓👩🏼🦯
🔘 بامیه: بهترین دارو دیابت است.
🔘 گردو: از لخته شدن خون جلوگیری میکند.
🔘 هل: تقویت کننده قلب بوده وسرماخوردگی رامعالجه میکند.
🔘 گشنیز: تشنگی رابرطرف می کند وبرای دهان ودندان بسیارمفید است.
🔘 انگور: باعث پاکسازی معده و روده میشود
🔘 لوبیا: چشم بلبلی کم چرب و بدون کلسترول وحاوی سدیم است.
🔘 کلم بروکلی: به دلیل داشتن کلیسم فراوان باعث تقویت استخوان هامیشه
🔘 گل گاوزبان: باعث کاهش تب دربیماری های سرخک،آبله وکهیر میشود.
🔘 نخودفرنگی: منبعی ازفولیک اسید و ویتامینB۶ است
🔘 ویتامینC: موجود درجعفری افزایش جذب آهن میشود
🔘 پونه: اشتهاآوربوده وباعث سهولت هضم وبه درمان معده کمک میکند.
🔘 کنجد: برای رفع ناراحتی کیسه صفرامفید است.
🔘 خوردن موز: خطرمرگ دراثر سکته مغزی راکاهش میدهد.
🔘 انگور: خون ساز بوده وبه تصفیه خون نیزکمک میکند.
🔘 شکلات: برای سلامت قلب مفید بوده ومانع لخته شدن خون میشود.
🔘 مصرف زغال اخته: باعث کاهش چربی شکمی وکاهش کلسترول میشود.
🔘 گوجه فرنگی: بدن رادربرابر امراض وبیماری های عفونی حفظ میکند.
🔘 اسفناج: بهترین داروبرای کسانیکه مبتلا به کم خونی هستند.
🔘 روغن کنجد: برای رفع تنگی نفس،سرفه خشک و زخم ریه مفید است.
شست و شوی کلیه ها
با ۱۰۰۰۰ تومان، یا حتی کمتر کلیه هایتان را تمیز کنید…
سال ها می گذرند و کلیه های ما با برداشتن نمک و هر باکتری ناخواسته ای که وارد بدن مان می شود در حال فیلتر کردنند…
به مرور زمان نمک در کلیه هایمان انباشته می شود و
نیاز به تن دادن / تحمل کردن برای مداوای تمیز سازی می شود…
چگونه این کار صورت می گیرد؟
آسان است، ارزان و برای انجام دادن اش راهی ساده وجود دارد…
یک خوشه گشنیز بگیرید( برگ های گشنیز)☘️
آن را تمیز بشویید. به تکه های کوچک ببرید و در یک ظرف بگذارید.
آب تمیز بریزید و ده دقیقه بجوشانید و بگذارید خنک شود. بعد آن را صاف کرده و درون یک بطری تمیز بریزید…
و در یخچال نگهداری کنید تا خنک شود. هر روز یک لیوان بنوشید و متوجه خواهید شد همه املاح و دیگر ناخالصی های انبار شده کلیه شما هنگام ادرار کردن به بیرون رانده می شوند و دفع می شوند…
شما خواهید دید پس از مدتی این تغییر را متوجه شوید!🫗☘️
گشنیز، به عنوان بهترین درمان برای پاک سازی کلیه ها و بهترین بخش داروی طبیعی شناخته شده است!
لطفا این اطلاعات را با دیگران سهیم شوید و کلیه هایتان را تمیز نگهداری کنید…
ضمناً این گیاه موثر، موجب دفع فلزات سنگین(مخرب) مثل سرب و آرسنیک از بدن می شود…☘️